در ذاتِ علم، نوعی «خشونت» و «بیرحمی» هست که حاصلِ سالها مرارت و دودِ چراغ خوردن و عرقریزیها و زجرهای روحی و روانی است. هیچ دانشِ عمیقی با خُلق باز و خوشروییِ ظاهری سازگار نیست. کتاب خواندن و چیزِ جدید یاد گرفتن و نوشتن، با بگوبخندهای معمولی قرنها فاصله دارد، فاصلهی عصرِ غارنشینی تا انسانِ […]
در ذاتِ علم، نوعی «خشونت» و «بیرحمی» هست که حاصلِ سالها مرارت و دودِ چراغ خوردن و عرقریزیها و زجرهای روحی و روانی است. هیچ دانشِ عمیقی با خُلق باز و خوشروییِ ظاهری سازگار نیست. کتاب خواندن و چیزِ جدید یاد گرفتن و نوشتن، با بگوبخندهای معمولی قرنها فاصله دارد، فاصلهی عصرِ غارنشینی تا انسانِ مدرن! از همین رو، «امرِ تعلیم» و شخصِ «معلّم» از آغاز با «آزار» و تَرْکه و تنبیه توأم بودهاند! آدمی نه انسان به خودیِ خود و با تنآسانی از نگاهِ فروید تن به هیچ تمدّنی نمیدهد. ما با «خشونت»، انسان شدهایم. اصولاً «انسانیّت» و «تعقّل»، «سهل و ساده» نیست و بشرِ امروز اگر در شکلِ افراطیِ آن اینگونه «خشن» و «جنگ طلب» شده است، از پیامدهای «مدرنیسم» و «روشنگری» است. ازین مطلب فعلا بگذریم.. امّا این نکته را سعدی، -پروتوتایپ «امرِ معلمی» در ادبیّات فارسی- خوب فهمیده است که در حکایتِ «معلّمِ کُتّابیِ» گلستان آورده:
«استادِ معلّم چو بُوَد بیآزار
خِرسَک بازند کودکان در بازار!».
در جامعهای که بالاترین «مدارجِ علمی» را هم بقول شاملو «به سِکّهی سیمی میتوان خرید»، دیگر مراکزِ علمیای همچون دانشگاه و مدرسه بیشتر شبیه به همان «بازارِ» حکایت سعدی شدهاند تا «کُتّابِ» او. میخواهم بگویم نَفْسِ دانش، با «تنبیه» و «سختکوشی» آغشته است، هم تنبیهِ روحی، هم جسمی! و اینهمه به این دلیل است که بدیلِ «دانایی»، «جهالت» و «نادانی» و «عقبماندگی» است: بزرگترین دشمنِ بشر! در حقیقت «علمآموزی» در هر شِقّش نوعی «جهاد» و «تهجّد» است. شما باید با اهریمنِ خرافات، بیسوادی و روسیاهی جهالت بجنگید و این با «خور و خواب و خشم و شهوت»، همچنان بقول سعدی میسّر نیست. اضافه میکنم که «طَرد»، اولّین حرفِ الفبای «گفتمانِ» معلمی و تعلیم و دانایی است. ما با «یادگیری»، «نادانی» را «رد و طرد» میکنیم نه «قبول»! اینهمه آمار بالای «قبولی» در رشتههای گوناگون دانشگاهی و مدارسِ مملکت، بهراستی حکایت از «طردِ جهالت» و «قبولیِ دانش» دارند یا بالعکس؟! معلّم اوّلین کسی را که از خودش با «خشونت»، «طرد» میکند، «دیگریِ خودش» است. آن «دیگریِ»، عقبمانده و نادان. و حتماً این مهم با «سهلگیری» و «قبولی با نمرهی بالا» هرگز به دست نمیآید. «سخن دراز کشیدیم و همچنان باقی است»، باز بقولِ سعدی، اینها را گفتم تا بگویم وقتی سعدی در پایانِ حکایت «معلّمِ کُتّابی»، از «جورِ استاد» حرف میزند از «چه» میگوید:
«پادشاهی پسر به مکتب داد
لوح سیمینْش بر کنارْ نهاد
بر سرِ لوحِ او نبشته به زر
جورِ استاد به ز مهر پدر».
روزِ معلم مبارک🌹❣️
- نویسنده : دکتر اسد آبشیرینی
- منبع خبر : نسیم میسان









































