حراج فصل
حراج فصل

حراج فصل !!همه ما این تابلو را کم وبیش دیده‌ایم؛ تابلویی اغواگر برای جلب مشتری، و گاهی فقط یک دروغ خوش‌خط‌وخال.وگاه به دلیل جبران ضرر وزیانها وگاهی شکست درمقابل جنگ شرایط واوضاع تحمیلی وخارج ازاراده ،شخص چنین تابلویی رادرمحل کسب وکارش نصب وبه نمایش میگذارد. امروز اما در دشت آزادگان و پیرامونش، این تابلو توسط […]

  1. حراج فصل !!همه ما این تابلو را کم وبیش دیده‌ایم؛
    تابلویی اغواگر برای جلب مشتری،
    و گاهی فقط یک دروغ خوش‌خط‌وخال.وگاه به دلیل جبران ضرر وزیانها وگاهی شکست درمقابل جنگ شرایط واوضاع تحمیلی وخارج ازاراده ،شخص چنین تابلویی رادرمحل کسب وکارش نصب وبه نمایش میگذارد.
    امروز اما در دشت آزادگان و پیرامونش،
    این تابلو توسط کسی نصب نشده
    ولی محتوا وپیامش بلند بلندفریاد می‌زند.
    کشاورزانی که روزگاری در این فصل
    شاداب‌تر از کشت و زرع خود بودند،
    با امید، با انگیزه،باطراوت وشادابی وروی هم رفته با زندگی… زیست میکرده اند ،
    امروز به دلایل مختلف و اغلب تحمیلی ،
    کشاورزی را رها کرده‌اند،وعطایش رابه لقایش بخشیدند
    و زمین را به شوره‌زار ها سپرده‌اند.
    دلایلش هم روشن است، نه فلسفه می‌خواهد نه سمینار:
    کم‌آبی مزمن،
    بی‌برنامگی در مدیریت آب،
    و از همه بدتر
    گرانی سرسام‌آور هزینه‌های کشت؛
    از شخم زمین بگیر
    تا بذر، کود شیمیایی، سموم دفع آفات،
    آبیاری، سوخت،
    و آخر سر هم کمباین برداشت
    که قیمتش آدم را یاد عمل قلب باز می‌اندازد.
    در یک محاسبه سرانگشتی،
    با همان چرتکه‌ای که کشاورز بلد است:
    هزینه و فایده این «صنعت–شغل» یعنی کشاورزی ،
    اصلاً به هم نمی‌خواند.
    کدام عقل سلیم می‌پذیرد
    کشاورزی ۱۰۰ میلیون تومان هزینه کند
    و در بهترین حالت
    ۵۰ میلیون تومان ، آن هم با هزار ریسک ،
    محصول برداشت کند؟
    ریسک خشکسالی،
    ریسک آفت،
    ریسک قیمت،
    ریسک دلال،
    ریسک تصمیمات لحظه‌ای پشت میزهای خنک.
    طبیعی است که کشاورز
    بیل را زمین بگذارد
    و به «شغل آفتاب‌خوری» کنار دیوار مسجد و مدرسه روی بیاورد؛
    در دورهمی‌هایی تکراری،
    مشغول تحلیل سیاست‌های کلان جهانی میشودکه غالبا مضحک وغیرواقعی هستند،
    در حالی که زمینش تشنه است
    و جیبش خالی.

 

  • نویسنده : احمد حریزاوی
  • منبع خبر : نسیم میسان