مرثيه ای برای این روزها
مرثيه ای برای این روزها

اینجا به مرگ خیلی نزدیک است ۱۰۰۰ متر ۹۰۰ متر ۸۰۰ متر متر به متر به عینه میبینی که چگونه به تو نزدیک میشود. حتی میتوانی چشم در چشم مرگ کنی و چهره عریانش را به مشاهده بنشینی! همه بر پشت بام ها صف میکشند و با چهره هایی پر از اضطراب، اخمی از سر […]

اینجا به مرگ خیلی نزدیک است

۱۰۰۰ متر
۹۰۰ متر
۸۰۰ متر
متر به متر به عینه میبینی که چگونه به تو نزدیک میشود.
حتی میتوانی چشم در چشم مرگ کنی
و چهره عریانش را به مشاهده بنشینی!
همه بر پشت بام ها صف میکشند و با چهره هایی پر از اضطراب، اخمی از سر استیصال و تاسفی و حسرتی بر این شهر و دیار، گام های مرگ را میشمارند
که چگونه زمین را میشکافد و با دود و آتش و مهیبِ صدا به سویت چنگ برمیدارد.
موشک پشت موشک
هیچ کس هم پا پس نمیکشد که جایی پناهی گیرد، چه، هیچ پس و پشتی نیست، پناهی و پناه گاهی نیست آسمان بی دفاع و شهر بی دفاع و دشمن تشنه.
فقط میتوانی نگاه کنی که این آتش و دودِ دهان گشوده، روی به کدام سو دارد؟!
در این لحظه تمام حضور میشوی
حاضری
مشغول خودی
نگاهت به خودت معطوف است
به وجود و هستی ات
اضطرابِ وجود را به واقع در میابی
بین مرگ و زندگی سیر میکنی
گامی در این سو داری و گامی در آن سو
لحظه ها را به شماره زیست میکنی
و در خلسه ای سکر آور فرو می روی
” بی میلی” را تجربه میکنی
“جسد بودن را”
حتی شده در کسری از ثانیه.
در این حال حتی پرواز وحشت کبوترها و تک دوی له له زنان سگان و آشوب ترس خورده ی ناگهانی گنجشکها، تو را از خودت جدا نمیکند که همه یکی شده ایم به هر کس می نگری خود توست! همه مشترک در یک حس! آشوب مرگ همه را به شور آورده

بعد از پایان این نمایش تراژدیک مرگ و زندگی
میتوانی از خود به در آیی و نفسی تازه کنی
به عادیت باز گردی
به کار و زندگی و روال گذشته و هیجانی که آرام آرام درونت ته میکشد.
الان حسی از راحتی و آرامش وجودت را فرا میگیرد
اینکه باز هستی
زنده ای
احساس میکنی زندگی فرصتی دوباره تقدیمت کرده
ثبات را تجربه میکنی
از برزخ حیات و ممات عودت کرده ای
و صدای ماشینی که با بلند گو فریاد میزند “آب شیرین، آب شیرین”
تازه احساس گرسنگی میکنی
و “نیاز” نشانه ایی از استمرار حیات

سخن حافظ در گوش جانت به تکرار میگوید:

پیوند عمر بسته به مویی است هوش دار
غمخوار خویش باش غم روزگار چیست

و نمیدانی که بار دیگری که بمب ها و موشک ها به پا بوسی سرزمین و شهرت آمدند
باز فرصتی برای گرسنه شدن خواهی یافت؟

 

  • نویسنده : فاضل عباسپور دریابندری
  • منبع خبر : نسیم میسان