در توضیحِ «انقلابِ احوالِ عصرِ حافظ»، وقتی که شاعر از «زیرک»، «پرسش میکند»، او در مقامِ پاسخ هم با زبانِ بدن ِخود نوعی آیرونی را بکار میگیرد: «خندید و گفت!» و هم اینکه این «انقلابِ احوال» را در صفت و موصوفهای «مقلوب» در فرمِ شعرِ خویش به «نمایش» میگذارد: «صعب روزی»، «بوالعجب کاری»، «پریشان عالمی»: […]
در توضیحِ «انقلابِ احوالِ عصرِ حافظ»، وقتی که شاعر از «زیرک»، «پرسش میکند»، او در مقامِ پاسخ هم با زبانِ بدن ِخود نوعی آیرونی را بکار میگیرد: «خندید و گفت!» و هم اینکه این «انقلابِ احوال» را در صفت و موصوفهای «مقلوب» در فرمِ شعرِ خویش به «نمایش» میگذارد: «صعب روزی»، «بوالعجب کاری»، «پریشان عالمی»:
«زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی».
بیانِ هر محتوایی فارغ از «اصالتِ فرم»، نتیجهبخش نیست! حافظ به همریختگی اوضاع را نه تنها به زبان «میگوید» بلکه با «خنده» بجایِ «گریه» و «قلبهای صفت و موصوف» آنها را «نشان» میدهد. این ویژگی اصالیِ «زیرک» است که در نحوِ کلام و چهره نیز «آشناییزدایی» میکند.
«اسد آبشیرینی»
- نویسنده : اسد آبشیرینی
- منبع خبر : نسیم میسان









































