نویسنده برای خودش می نویسد
نویسنده برای خودش می نویسد

نویسنده برای کسی نمی‌نویسد، برای خودش می‌نویسد. اوّلین مخاطبِ هر نویسنده و شاعری شخص نویسنده و شاعر است و آخرینش هیچ معلوم نیست. ما با نوشتن خودمان را می‌خوانیم و در خواندنِ ما «زندگی» ما شکل می‌گیرد. نوشتن، زندگی است. فقط یک شرط دارد! اینکه آنچه می‌نویسیم، تکراری نباشد که نوشته‌ی تکراری، زندگیمان را پژمرده […]

نویسنده برای کسی نمی‌نویسد، برای خودش می‌نویسد. اوّلین مخاطبِ هر نویسنده و شاعری شخص نویسنده و شاعر است و آخرینش هیچ معلوم نیست. ما با نوشتن خودمان را می‌خوانیم و در خواندنِ ما «زندگی» ما شکل می‌گیرد. نوشتن، زندگی است. فقط یک شرط دارد! اینکه آنچه می‌نویسیم، تکراری نباشد که نوشته‌ی تکراری، زندگیمان را پژمرده و ملول می‌کند. و نیز اینکه بسیاری از نویسندگان آثارشان را یا چاپ نمی‌کنند یا نرسیده به دست مخاطب آن را معدوم می‌کنند دلیلش این است که خودشان آن را خوانده‌اند و همین کفایت می‌کند. اصولاً نوشتن بدون مخاطب اصلاً صورت نمی‌بندد. ابتدا نویسنده نیست، آغاز در طلبِ مخاطب است. در درونِ ما کسی تقاضای نوشتن‌ می‌کند و نوشته‌ی ما پاسخی است به او. اینکه مولانا می‌گوید:

«ما نبودیم و تقاضامان نبود
لطفِ تو ناگفته‌ی ما می‌شنود».

در تقابلِ «ما» و «تو»، «لطفِ تو» را برمی‌گریند: توی مخاطب! پس در هیچ نوشته‌ی اصیلی، «اقتدارِ مؤلفی» در کار نیست. مولّف، «خادمِ» مخاطبِ خود است، همان مخاطبی که در حقیقت «مخدوم» است. در بطنِ هر متنِ بزرگی، نوعی «ساخت‌شکنی» و «تعویق» موجود هست. بدین معنی که نویسنده‌ی اصلیْ آن «مخاطبِ درونیِ» ماست و نویسنده‌ی «واقعی»، کسی بجز «کاتب» نیست! «کاتب» که اختیاری از خوبش ندارد و بقولِ مولانا:

«چون قلم در پنجه‌ی تقلیبِ رب»!

نتیجه اینکه نویسندگان بزرگ، «خوانندگانِ» بزرگِ هر فرهنگی هستند و اندیشه، چیزی جز «مخاطب‌محوری» و «خوانش» نیست!

  • نویسنده : اسد آبشیرینی
  • منبع خبر : نسیم میسان